28 سالگی در گوشه ای از خاورمیانه - تاریخ: 1401/7/13 ساعت: 5:25
28 سالگی در گوشه ای از خاورمیانه https://mylifeway.blog.ir/ fa https://blog.ir/ Thu, 03 Jun 2021 16:42:03 +0430 روزی یک کار جدید https://mylifeway.blog.ir/1400/03/13/%D8%B1%D9%88%D8%B2%DB%8C-%DB%8C%DA%A9-%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF <div style="direction:rtl"><p dir="RTL" style="text-...
ماله کشی روی گندها - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 23:50
دختر عزیزم(شایدم پسر عزیزم) 28 سالگی مامان تو این گوشه خاورمیانه اینطوری شروع شده که کروناست و یکساله باشگاه نرفتم. 2 بار به کارشناسی ارشد پشت پا زدم. بین موندن و رفتم گیرم. کروناس و زندگی بعضی از آدما مثل مامانت آنلاین شده،یک هفته است دهن داییت و بابایی و مامانیتو سرویس کردم که برام کادو و کیک بخرن
قوانین طبیعت - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 23:50
فکر کنم هر مسیری و افتادن هر اتفاقی یکسری عوامل در دسترس و خارج از دسترس برای داره. اون عوامل مثل قوانین حاکم بر طبیعتن.
روزی یک کار جدید - تاریخ: 1401/2/4 ساعت: 23:50
هر روز یک کار جدید از اونجایی که میدونم اگه خودم رو ول کنم باز میفتم تو دره افسردگی با خودم قرار گذاشتم که هر روز کار جدیدی رو شروع کنم. چه در ابعاد طولانی مدت چه کوتاه مدت. کار جدید که البته خیلی ام جدید نیست پیشرفت تو ورزش جدید یعنی یوگاست. کار جدید دوم پروژه درسم کار بعدی کارم دوست دارم به چیزای
باور - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
راستش من دلم برای خودم میسوزه،برای اون روزی که 16-17 سالم بودم و دوست مثل خواهرم براش یه اتفاق بد افتاد و پول لازم داشت و من یه وام از اینا که همه رو هم پول میزارن و نوبتی به هم وام میدن برداشتم که بت
بدیشو میگی،خوبیشم بگو دیگه - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
این روزا دارم از خودم پیشرفت و تغییر میبینم واقعا. من همیشه سنگ صبور خیلیلا بودم.اما الان دیگه حوصله ندارم. یه دوستی دارم چندبار خودم نشستم پای درد و دلش و حجم زیادی از غصه و انرژی منفیش رو گوش کردم.
شروع پروژه های الکی - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
یه مرضی بین مرض هایی که دارم وجود داره اونم اینه که فک میکنم تا پروفسور سمیعی نشم فایده نداره اما الان این فکراومد سرم هشتگ پروژه الکی آناهید برو تو کار همین پروژه های الکی و سرگرم باش جون مادرت و به من گیر نده
دوست - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
با اینکه به زندگی کردن علاقمند شدم دوباره ولی این روزا،خیلی برام روزای سختیه و کرونا روانیمون کرده. البته ارتباطات اجتماعیمم خیلی کم شده و دلم واسه دوستام به شدت تنگ شده. موهامو رنگ کردم و پیشونیمو بو
بی انصافی یا خریت؟ - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
عزیز مامان اگه بدونی من تو این 2-3 سال گدشته چه گندی تو زندگیم زدم یا حسلبی از وجودم شرمنده میشی یا اگه خیلی باشعور باشی به احساسات عاشقانه و صداقت و میلم به تجربه افتخار میکنی. من مورد سواستفاده قرار
من امروز دانشگاه علم و صنعت قبول شدم - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
این روزها که آرزوهای بچگیم داره محقق میشه و مرهم درد روزای درناک یکی دو سال گذشته ام میشه.میخوام بدونی از جایی که تو تغییر کنی،خیلی چیزا تغییر میکنه.
قسمت اول - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
روزای اولی که باهم آشنا شدیم 27 سالش بود و هی میگفت میبینی 30 سالم شده و تو این مملکت هیچی به هیچی. از خطایی که تو این 3 سال داره روی صورتش میفته مثل چشماش که برای من همیشه جذاب ترین بوده خوشم میاد. ط
برای دخترم - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
سلام مامان جون گفتم چند کلمه برات بنویسم شاید تو قد من کله خر نباشی و نخوای خودت به همه چی برسی. اول اینکه نظم اسمش قشنگ نیست اما در عمل بسیار هم خوبه.برات جا باز میکنه چه فیزیکی چه منتالی. یعنی لباسا
بعدش چی - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
این روزا دارم به سوال بعدش چی بدون فریز یا فرار فکر میکنم.خوشحالم جون راستش من خیلی وقته که درست به سوال بعدش چی فکر نکرده بودم
مغزهای کوچک زنگ زده - تاریخ: 1399/9/27 ساعت: 4:41
فکر کنم من یکی از معمولی ترین دخترهای جهان بودم.شاید بی خاصیت ترین،شاید غیر جذاب ترین. شاید همه همینطوری ان. از ارتباطات راحت و بی قید هنوز هم متنفرم،به نظرم اینایی که از خودشون تپ و تپ عکس میگیرن میز
تراوشات ذهنی یک قرنطینه شده - تاریخ: 1399/4/2 ساعت: 6:31
هنوز نمیدونم بین کاری که پولش خوبه و کاری که از خودت راضی ای کدوم بهتره. به صورت کلیشه وار و شعاری میدونم که الان باید به خودم بگم که معلومه که کاری که شبا راحت سرت رو روی بالش بزاری بهتره و این حرفا
day1 - تاریخ: 1399/4/2 ساعت: 6:31
امروز اتاقمو تمیز کردم و یکم دیزاینشو تغییر دادم یکم درس خوندم بیشتر کتاب خوندم و لایوای خوبی که دوست دارم تو اینستاگرام رو دیدم چون سعی کردم به خودم سخت نگیرم چون جمعه است دیگه کلی از دست داداشم حرص
متن ناراحت کننده است،اگر بر اثر کرونا افسرده ای لطفا نخون - تاریخ: 1399/4/2 ساعت: 6:31
تا حالا هزار بار این رابطه رو از ثانیه اول تا روز آخر مرور کرده بودم اما از دیشب همه چی داره مثل فیلم از جلوی چشمام رد میشه یه غم بزرگی افتاده رو دلم اما میدونم میره از دیشب انگاری که هی دارم زوم اوت
خوب میشه آخرش - تاریخ: 1399/4/2 ساعت: 6:31
اونجایی که برلین به اون یارو گفت برو زخم هات رو التیام بده یاد این افتادم که چقدر این داستان شبیه زخمه و چقدر به التیام احتیاج داره. میخواستم اینو این دفعه که بهم میگی بیا پیشم احتمالا میگی دیگه معمول
عکس شلوغی میز - تاریخ: 1399/4/2 ساعت: 6:31
از چالش و سختی این روزا عکس گرفتم که یادم باشه من عاشق سختیای مفیدم.اما هدفمند باشه و دلم خوش باشه و مغزم اذیتم نکنه. اون وقتایی که دوس دارم فقط بخزم برم زیر پتو،اونا سالم نیست.یه جای کار میلنگه.
روزی که همه چی تموم شد - تاریخ: 1399/4/2 ساعت: 6:31
دیروز برام خیلی روز جالبی بود و باید ثبتش کنم چون ذهن من خیلی فراموشکاره. دیروز تو جلسه تراپی:به خانم دکتر گفتم من میترسم تو یا بمیری یا دیگه نخوای منو ببینی یا خلاصه یه جوری شه که باز تنها شم.خانم دک

برچسب‌های مرتبط

کاش زود بگذره | یه جا که شاید زیادیه توقعش | یه جا که بخندم | یه جا هست که باید وایسی | یه جا هست که باید وایستی | یه کاری کردی که جا موندم | یه جا تو قلبم داری که | تصمیم گیری | تصمیم کبری | تصمیم گیری چند معیاره